Sunday, December 10, 2006

هم تنی

نگاه خنده عشق انتظار خواب هم تنی
پسر هنوز باورم نمی شود تو با منی
بجای درد عاشقانه بوسه های آتشین
بجای گریه های خشک سکس های روغنی
چه احتیاج عشق و عاشقی فریب می خورم
منم چه ساده ٬ تو ٬ معلم کلاس مخ زنی
چنین که تشنه توام بجای آب می خورم ترا
تو ای پسر تو ای که مثل آب پاک و روشنی
ترا میان بازوان خود شکار می کنم
اگر چه تو برای صید دانه می پراکندی
چه می شود برهنه در وجود هم فرو رویم
بدون واسطه بدون هر لباس ایمنی
پسر چه نرم می رود فرو بزرگ و سخت آههههههههههههههه
ضخیم و درد ناک مثل کیر آدم آهنی


سه شنبه چهاردهم آذر 1385

2 comments:

کاوه said...

این دیگه چی بود؟!! :)
خیلی بامزه بود و عجیب!
آخرش که دیگه چشمام از حدقه در اومد!!! :))

mateel said...

پدری مست ، مادری بی باک
شهوت آلود ، خالی از ادراک

بهر یک لحظه لذت موهوم
مرتکب می شود گناهی شوم

پدری ، آه ، باز مستی کرد
دیگری را اسیر هستی کرد